|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...
|
گاه که خیال مرا با خود اینطرف و آن طرف می برد ، از خود می پرسم : چرا من در وان حمام غرق نمی شوم ؟؟؟! چرا نمی شود چشمان را بست و فراموش کرد که این همه آدم را این همه دوست داری...؟! چرا نمی شود نشست و زندگی را سانسور کرد ؟؟؟! وقایعی را که بد آموزی دارد حذف کرد و با بهترین هایش زندگی کرد ؟! چرا وقایع زندگی ملاحظه ی هیچ چیز و هیچ کس را نمی کنند ؟؟؟! چرا من اونقدر کوچکم که نمی توانم کارهای بزرگ کنم ؟؟؟! و چرا ما هیچوقت یکدیگر را نمی فهمیم ؟؟؟! چرا واژه ها اینقدر ناتوانند و چرا ما نمی فهمیم که گاه اشکال از ناتوانی واژگان است و بس...و چرا ما نمی فهمیم !!!؟؟
پتو را دور خود مچاله می کنم...به خود می پیچم و سر را زیر بالشت می کنم تا دنیا یادش برود من هم هستم !! ولی بعضی چیز ها به طرز احمقانه و نامردانه ای انکار ناپذیرند !
دنگ...دنگ...!!! باز هم ساعت یک ربع به ۵ شد...و دنیا برای حضور غیاب من آمد ! باید بروم...مادرم امروز هم مثل هر روز منتظر فنجان نسکافه ای است که من تقدیم خلوتش می کنم ، دلی هنوز هم به لبخندهای من خوش است ، وجودی هست که هنوز هم انتظار من را می کشد...هنوز هم وقتی جکی برایم تعریف می کنند باید بخندم ، هنوز هم باید بشینم و حرف های مادرانه ی مادر را با حوصله گوش کنم ، هنوز هم باید ناز دوستانی را بکشم که هیچ وقت نازم را نکشیدند ، هنوز هم باید ادای آدم های قوی را در بیاورم ، هنوز هم باید سرپا بایستم و به دنیا لبخند بزنم ، هنوز هم نمی توانم بی تفاوت باشم ، هنوز هم باید مهربان باشم ، هنوز هم دردهایی هست که باید به دوش کشم ، هنوز هم بايد ماله اي دستم باشد تا اگر لازم شد روي همه چيز ماله بكشم ، هنوز هم باید باشم...باید زندگی کنم...مثل همیشه ! می دانی !؟ زندگی اصلا کاری با اين حرفا ندارد ! چه من حوصله داشته باشم چه نداشته باشم او دستم را گرفته و می کشد...! می شود عین بچه های نق نقو دایم پاي به زمین کوبید و گریه و فریاد کرد...می شود هم مثل بچه های خوب سر را پایین انداخت و راه را رفت ، بغض ها را برای خود نگه داشت و سعی کرد قبل از اینکه زندگی دستت را از جا در بیاورد قدم ها را هم گام با او کرد و اگر زورت رسيد گاه مسيرش را عوض كرد ! این احتمالا عاقلانه ترین و ایمن ترین کار است !...و اين تنها واقعيت است ! تلخ ترین و شاید شیرین ترین حقيقت زندگی !!!
حالا این همه انرژی را چه کسی ، و کجا خیرات می کند که برویم و یک جرعه از او بخریم فقط خدا می داند !!!!؟