یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...
چرا نمی گیرد کلام عرفان گوش آلوده ی شهر و دوود و آجر را...؟؟؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:31 توسط فرنوش
|
من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد که چرا انسان ، این دانا ، این پیغمبر در تکاپوهایش : چیزی از معجزه آن سوتر ره نبردست به اعجاز محبت ، چه دلیلی دارد ؟ چه دلیلی دارد که هنوز مهربانی را نشناخته است ؟ و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی ها پنهان است : من برآنم که در این دنیا ، خوب بودن-به خدا-سهل ترین کار است . و نمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است...وهمین درد مرا سخت می آزارد...!!!