|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...
|
آری...تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری .
ای عزیز ماندنی ،
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من ،
ای خوب خواستنی ،
اکنون دستان دردمندم و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود ، نان ،
برای یارانی که دل ما را شکستند ، مهربانی ،
برای عزیزانی که روح ما را آزردند ، بخشش ،
و برای خویشتن خویش ،
آگاهی ، عشق و عشق و عشق می طلبم...