|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...
|
--می دونی چیه ؟ حس می کنم دیگه هیچ چیزی تو این دنیا برام ارزش نداره ، دیگه از هیچی مثل قبلنا لذت نمی برم ، حس می کنم دیگه هیچ وابستگی ای به این دنیا ندارم . دیگه واسه هیچ چیزش ذوق و شوق ندارم ، دیگه نه خنده هاشو می خوام ، نه خوشی هاشو ، نه اینترنتشو ، نه رصدشو و نه هیچ چیز دیگشو ! واسه این که حس می کنم همشون چرته ، همشون تموم می شه و من یه چیزی می خوام که نا محدود باشه و هیچ وقت تموم نشه میخوام برم یه جایی که خوبی ها و زیبایی هاش نا محدود باشه ! شاید واسه همینه که اینقدر میل به مردن دارم !! اصلا راستشو بخوای یه چند وقتیه یه کسی تو زندگیم پا گذاشته واسه همینه که این همه به هم ریختم ....چی ؟ اسم ؟ آره داره ، تا دلت بخواد اسم داره ولی من صداش می کنم خدا ! اه اون جوری نگام نکن ! آره بابا عاشق خدا شدم و دارم از عشقش دیوونه می شم چون من در برابر اون هیچی نیستم ، چون از نظر اون من اصلا هیچی نیستم چون اون اینقدر سرش شولوغه و اونقدر طرفدارای بهتر از من داره که من بین اون آدما گم می شم ! هر چی هم سعی می کنم بهترین باشم ، باز هم وقتی به جلو نگاه می کنم می کنم میبینم هنوز از خیلیا عقبم !! اون حتی جواب حرفام هم نمی ده که لااقل بدونم نطرش درمورد من چیه ؟ خب می دونم که من در حدی نیستم که بتونم صدای اونو بشنوم و یا حرفاشو بفهمم ولی آخه...آخه من تو این دنیا با همهی زبونا کنار اومدم ، همشونو همچین دست و پا شکسته می فهمم ولی این بار باید به طور رسمی اعلام کنم که کم آوردم ! هر چی گوش می کنم باز هم اون جوری که باید و شاید نمی فهمم ، من زبون ستاره ها رو فهمیدم ، با ماه حرف زدم ، از دختا حرف شیدم ، به خاطره های کویر و بیابون گوش کردم ولی ... (هیسس ! گوش کن ! ... دیدی چقدر صدا می یاد از دور و بر ولی هیچ کدون اون صدایی که من دنبالشم نیست !)
--باز شروع کردی به شر و ور گفتن ؟ فکر می کردم این فقط تخصص تیمور باشه ! بابا دو دقیقه تنهات گذاشتما ! ببینم با این حرفات می تونی آبروی منو ببری یا نه ؟! آخه من چی بگم به تو ؟ بعد می گی تو منو محدود می کنی !دوست داری همه بگن دیوونست ؟ آره ؟ آخه چرا حرف چرت می زنی ؟ یعنی چی که همه چی تموم می شه ؟ خب مگه فراره که تموم نشه ؟ مثی که تو اصلا حالیت نیست کجایی ها عمو ! اینجا دنیاست نه بهشت ! تو هم یه فرنوش ناقابلی نه پیامبر خدا که بتونی صدای خدا رو بشنوی تازه همون پیامبرش هم صدای خدا رو نشنید ... تو هم صدای خدا رو می شنوی فقط هنوز همین قدر شعور نداری که صدای همون ستاره ها و دریا و درخت و جنگل و بیابون همون صدای خداست ! و خدا هم داره با رفتار دیگران نظرشو در مورد تو می گه ! و تو تا حالا اینو نمی دونستی ؟...واقعا که بچه ای ! خب مهم نیست حالا که می دونی ساکت باش و گوش کن...هییسسس...!!!
--اوووه چه همه صدا از کجا بفهمم کدومشه ؟
--همشون ! حالا هیچی نگو و فقط گوش کن...و این یعنی زندگی !!! دیدی چه راحت می شه همه چیزو عوض کرد ؟ زندگی رو قشنگ دید یا .... صداهای ماشنینا رو شنید یا صدای خدا رو.....