|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...
|
دو روح ثروتمند و هنرمند می توانند برای همیشه هم را استخراج کنند ، هم را بسازند و این خود یک زندگی کردن است و این چنین هم را دوست بدارند . و این خود یک زندگی کردن است...
ممکنه ادامه هم داشته باشه....
از کتاب هبوط نوشته ی دکتر علی شریعتی
اگر خواب مرگ دردهای قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسم ما مستولی می کند پایان بخشد ، غایتی است که بایستی البته آرزومند آن بود . مردن...خفتن...خفتن ، و شاید خواب دیدن . آه ! مانع همین جاست . در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم ، در آن خواب مرگ ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم ! ترس از همین رویاهاست که ما را به تأمل وامی دارد و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت و سختی را اینقدر طولانی می کند . زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می تواند خود را آسوده کند ، کیست که در مقابل لطمه ها و خفتهای زمانه ، ظلم ظالم ، تفرعن مرد متکبر ، آلام عشق مردود ، درنگهای دیوانی ، وقاحت منصب داران ، و تحقیرهایی که لایقان صبور از دست نالایقان می بینند ، تن به تحمل در دهد ؟؟ کیست که حاضر به بردن این بارها باشد ؟ و بخواهد که در زیر فشار زندگانی پر ملال پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد ؟ همانا بیم از ماوراء مرگ ، آن سرزمین نامکشوفی که از سر حدش هیچ مسافری بر نمی گردد ، شخص را حیران و اراده ی او را سست می کند ، و ما را وا می دارد تا همه مشقاتی که از حد و نوع آن بی خبر هستیم پرتاب نکنیم ! آری ، تفکر و تعقل همه ما را ترسو و جبان می کند ، و عزم و اراده ، هر زمان که با افکار احتیاط آمیز توأم گردد رنگ باخته صلابت خود را از دست می دهد ، خیالات بسیار بلند ، به ملاحظه ی همین مراتب ، از سیر و جریان طبیعی خود باز می مانند و به مرحله ی عمل نمی رسند و از میان می روند...خاموش !
پاره ای از نمایشنامه ی هملت ، شکسپیر
ترجمه ی مسعود فرزاد
من خود از لحاظ درستکاری آدمی عادیم ولی می توانم در برخی مسایل چنان خود را مقصر بدانم که بهتر بود مادرم مرا به دنیا نیاورده بود . من بار خطاهایی را بر پشت خویش دارم که به فکرم نمی رسد چگونه و چه وقت آنها را مرتکب شده ام !؟ مردمی مثل من که بین زمین و آسمان می خزند چه می توانند بکنند ؟؟؟! چه چیز انتظارشان را می کشد ؟؟؟!
ما همه دغلبازان خطاکار هستیم که نباید مورد اعتماد باشیم . شما راه خود را به سوی مساجد پیش گیرید . اگر چون یخ پاک و چون برف خالص باشید از افترا ایمن نیستید . اگر لزومی دارد که ازدواج کنید ، با احمقی ازدواج کنید چون مردم خردمند خوب می دانند که شما چطور آنها را تبدیل به عفریت می کنید...