|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...
|
از سه تای اولی که بگذریم ، می رسیم به امتحان زندگی امسال....آه نمی دونم ، نمی دونم ، نمی دونم چی بگم ؟؟! فقط یکی بگه گریه رو چی جوری می نویسن ؟؟؟ آره ، واسه اولین بار تو زندگیم می خوام واسه نمره گریه کنم ! یکی می گفت : " زندگی معلم بدی ست ، اول امتحان می گیرد بعد می آموزد ." ولی احتمالا اون یکی نمی دونسته که امتحان زندگی عین آموزشه . و خدا همواره داره از ما امتحان می گیره . و خدا همواره داره به ما می آموزه . آموزش برای رفتن !
سر جلسه ی امتحان یه بچه تنبل :
همش به این فکر می کنم که بعد از امتحان چی می شه ؟؟ من چی باید بگم ؟ یه شاگرد تنبل چه توضیح و توجیهی برای نمره ی کمش خواهد داشت ؟؟؟..." آقا به خدا ما خونده بودیم ، به خدا خیلی خیلی خونده بودیم ، آقا به خدا کلی حواسمونو جمع کردیم ، به خدا جواب سوالا نوک زبونمون بود ، به خدا...آقا به خدا ما بچه تنبل نیستیم !!!" اما کی این توجیهات رو قبول می کنه ؟ مراقب ها ؟ ناظم و مدیر و مادر و پدر ؟؟ یا شاگردای دیگه ؟؟ ....خب آقا معلم ما خیلی مهربونه ، شاید تو این گریه زاری ها دلش به رحم بیاد و قبول کنه که یه امتحان دیگه ازم بگیره . ولی...ولی اگه تو این امتحان جدید موفق بشم ، اگه ۲۰ بگیرم ، آیا واقعا دیگه بچه ها و ناظم و مدیر و مادر و پدر ، به چشم یه بچه تنبل بهم نگاه نمی کنن ؟؟ آیا واقعا شکستمو تو امتحان قبلی فراموش می کنن ؟ آیا می ذارن به جای اون نمره ی بد قبلی این نمره ی جدید تو کارنامه ام ثبت بشه ؟؟؟...هممم...شاید...شاید...اما مطمینم این همیشه تو ذهنشون می مونه که فرنوش یه روز شاگرد تنبل کلاس بوده !!!
دوباره به خودم می یام ، هنوز سر جلسه ام...حالا باید چی کار کرد ؟ وقت الآن تموم می شه و من هنوز هیچی ننوشتم ، چیزایی هم که نوشتم همش غلط غولوطه !....آه پس این لاک غلط گیر لعنتی کجاست ؟؟؟...نیست...آره نیست...اه ! باز یادم رفت لاک غلط گیر بیارم !...پاک کن ! با پاک کن من هم که این حروف سربی از رو ورق پاک نمی شن...می دونم خیلی از بچه ها تو این سالن لاک دارن ولی..."آقا اجازه ؟ می شه از آرتا لاکشو برام بگیرین ؟؟؟!..."نه عزیزم ، باید خودت لاکتو می آوردی ، صد بار بهتون گفتم سر جلسه نمی شه چیزی از کسی بگیرین !" .... اوووف ! خب حالا باید چی کار کرد ؟ خطشون بزنم ؟...نه نمی شه ، اون جوری که تمام برگم سیاه می شه ، اون وقت دیگه جا واسه نوشتن مجدد ندارم ! ... اگه با پاک کن روشون بکشم چی ؟؟؟
...شاید پاک نشه ولی حداقل کمرنگ که می شه ! اوه ! نه ! شاید هم بدتر همه ی جوهرای خودکارم رو ورق پخش بشه ! تازه اگه کمرنگ هم بشه و دوباره بشه روش نوشت ، فیده ای نداره ، چون باز هم ردشون می مونه و باز هم آقا معلم موقع صحصح کردن برگم می تونه اون چرت و پرتا رو از زیر نوشته هام بخونه !
پس چی کار باید کرد ؟؟....برگمو پاره کنم ؟؟؟...نه بابا ! این جوری که همه می گن این دختره روانیه و از سر جلسه بیرونم می کنن ! ...پس چی ؟ چی کار کنم ؟ یعنی بذارم همه فکر کنن من بچه تنبل کلاسم ؟ در حالی که من تمام تلاشمو کردم ۲۰ بگیرم !...آه کاش آرتا لاکشو می داد ، یا وحید ، یا چه می دونم هر کدوم از بچه ها که لاک دارن...اون وقت همه ی غلطامو پاک می کردم و از نو می نوشتم...فکر می کنی تا اون موقع بهم وقت می دن ؟ یعنی وقت می شه همه ی غلطامو پاک کنم و از نو بنویسم ؟؟...خب مهم نیس چون اگر هم وقت کم بیارم ، دیگه خیالم راحته که حداقل چیزایی که نو برگمه غلط نیست !....ولی آیا بچه ها لاکشونو می دن ؟؟...تازه یه چیز دیگه هم هست...اون هم این که...رد لاک هم رو برگم می مونه !!! اون وقت باز هم معلم می فهمه که من اول غلط نوشتم و بعد درستش کردم ، نه ؟ یعنی باز هم گیر می ده ؟؟؟
پس باید چی کار کرد ؟؟؟..." آقا اجازه ؟؟ ما برگمون خراب شده ، می شه یه برگه ی دیگه بهمون بدین ؟؟"...."واستا ببینم برگه سفید داریم یا نه..."....هممم ! آره اگه یه برگه ی جدید بهم بدن ، این بار دیگه می دونم چی باید بنویسم !............آقا اجازه ؟ پس این برگه چی شد ؟؟؟؟؟؟!!
آری...تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری .
ای عزیز ماندنی ،
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من ،
ای خوب خواستنی ،
اکنون دستان دردمندم و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود ، نان ،
برای یارانی که دل ما را شکستند ، مهربانی ،
برای عزیزانی که روح ما را آزردند ، بخشش ،
و برای خویشتن خویش ،
آگاهی ، عشق و عشق و عشق می طلبم...