تبليغاتX
"خدا یکتاست"
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکس نبود...

من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشيار است / نكند اندوهي سر رسد از پس كوه ! / چه كسي پشت درختان است ؟؟؟ / هيچ مي چرد گاوي در كرد / ظهر تابستان است & سايه ها مي دانند كه چه تابستاني ست...كودكان احساس ! جاي بازي اينجاست...زندگي خالي نيست : مهرباني هست & سيب هست & ايمان هست ./ آري تا شقايق هست & زندگي بايد كرد ./ در دل من چيزيست & مثل يك بيه ي نور & مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت & بروم تا سر كوه / دورها آواهايي ست كه مرا مي خواند... .

بعضي روزا زندگي چه شيرين مي شه !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 11:28  توسط فرنوش  |